على محمدى خراسانى
11
شرح منطق مظفر (فارسى)
قياس : عبارت است از اينكه ذهن انسان يك سلسله قواعد عامهاى را كه قبول كردهايم و تسليم به صحت آنها شده ، استخدام كرده و به منظور انتقال به مطلوبش از آنها استفاده كند و در حقيقت مقدمات استدلال مانند بالهاى يك پرنده است كه هر دو باهم پرنده را به پرواز درآورده و به مقصودش نائل مىسازند ، مثلا اگر مجهول ما اين باشد كه آيا انسان جوهر است يا خير ؟ براى نيل به اين مجهول و تبديل آن به معلوم از دو قضيه كليه استفاده كرده و مىگوييم : « كل انسان جسم » ( صغرى ) « كل جسم جوهر » . ( كبرى ) « فكل انسان جوهر » . ( نتيجه ) مهمترين طريقه علمى در استدلالات از ديدگاه منطق ارسطويى قياس است البته گاهى نتيجه قياس يك حقيقت كليه است . مانند مثال مذكور و گاهى يك امر جزئى است مانند : « زيد مجتهد » و « كل مجتهد يجب اكرامه » « فزيد يجب اكرامه » . تمثيل : عبارت است از اينكه ذهن ما از حكم يكى از دو شيئى يا دو شخص به حكم شيئى يا شخص ديگر منتقل مىشود صرفا بهخاطر وجود يك يا چند مورد مشترك ميان آن دو مثلا از حكم به اينكه فلان انسان چهارشانهء كوتاهقد كشتىگير ماهرى است منتقل مىشود به اينكه فلان انسان ديگر هم كه كوتاهقد و چهارشانه است لابد كشتىگير ماهرى است اين تمثيل است يعنى گفتن اينكه : اين شخص مثل آن شخص است ، اين شيئى مثل آن شيئى است و يا مثلا : شراب در اسلام حرام است ، حال فقيه سنى مذهب بگويد پس آبجو نيز در اسلام حرام است چون هردو در مسكر ( مستىآور ) بودن اشتراك دارند . استقرا : به معناى قريهبهقريه ، دياربهديار ، بر سر هر كوى و برزن گشتن ، تفحص ، تتبع و به دست آوردن احوالات يك سلسله امور جزئيه خارجيه از طريق مشاهده و آزمايش است كه از مجموعه اين جزئيات يك قانون عام و حكم كلى را استنباط كنند ، مثلا صد مورد آب را آزمايش كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه تمامى اينها در صد درجه از حرارت به جوش آمده و تبديل به بخار مىشوند و در فلان درجه از برودت منجمد مىشوند ، حال از اين صد مورد ، يك قاعده كليه به دست آوريم كه ، پس معلوم مىشود هر آبى در دنيا چنين است ؛ يا مثلا احوالات حيوانات را تتبع كرده و ديديم كه